تبليغاتX
باز خمیازه ها فاتحه ی نمازصبحت راخواندند

باز خمیازه ها فاتحه ی نمازصبحت راخواندند

غروبی کهنه در اندوه تلخ صورتش گم شد

تبش گل کرد و کم کم قصه ی تقدیر هیزم شد

خبرهای عجیبی پلک او را خسته می کردند

سکوتش راهی پس کوچه های تلخ گندم شد

سر شب جمله ها را لابه لای گریه می پیچید

قنوتش وقف تکرار توسل های مردم شد

کمی پایین تر آمد سجده اش را دست ما حس کرد

شبی که بانوی سجاده های عرش هشتم شد

کبوترهای عاشق روی دوشش نذر می کردند

کمی نگذشت اسم شانه های خسته اش قم شد

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04 10:58 قبل از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

(داداش )سيد حسن مبارز
سيد مهدي
نرگس كاظمي زاده
علي رضا طريقي
علي اصغر صالحي
مرتضي حيدري ال كثير
جليل صفر بيگي
علي سليماني
علي سليماني
ليلي عبدي
رويا باقري
نسرين قرباني
يادش بخير پدرم حسين
فراخوان
مهدي زارعي
اسماعيلي
تركي
جليلوند
خزه
امیر حسین آکار
ميترا السادات دهقاني
محسن رزوان
قاسم صرافان
سميه محمديان
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin