من التماس کهنه ی یک باور٬ داغ گلوی زخمی یک مردم
که بر خلاف هرچه بد اقبالی٬ ایمان به چشمها ی تو آوردم
ایمان به این که آمدنی هستی ٬از پشت پلک زخمی عاشورا
از سمت خیمه ای که به من گفتی٬ باید به سوی حادثه برگردم
چشمم هزار و یک صد و یک عمر٬ است تنگ ندیدنت شده آقا جان
تنگ حضور مستمر نامت ٬پشت غرور قامت پر دردم
خورشید وعده داده شده برگرد ٬باور کن از کنایه پرم آقا!
مثل غروب جمعه ی هر هفته ٬یاس آور و گرفته و دلسردم
***
من ابتکار تازه ی این شهرم ٬تدبیر تازه ای که شما هستی
یعنی که برخلاف غزل هایم ایمان به گفته های تو آوردم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/09 11:33 قبل از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل
|