|
ساعت فضای گردش تکراری زمان اصلا که گفته است پدر جان شمابمان اینقدر زر نزن و.سط حال بچه ها این هم کفن بیا به درک مال بچه ها * * * باران صدای قشقرق گریه ای سترگ و شیهه ی عجیب سگی بیخ گوش ارگ شاعر شقیقه اسلحه و معذلی کبود یک عقده ی همیشگی واقعابزرگ دوشیزه ای محجبه در هیاتی جدید مشغول هیپنوتیزم دو تا چشم های گرگ * * * پایین گرفتن نفس و زرد های زرد بالا پریدن دو سه تا پیر دوره گرد یک عرض تسلیت دو سه متری کنار در بچه غذاتمام شده گمشو بی پدر بابا که مرده است غزل بچه می شود صفدر بقیه ی دو سه دانگش چه می شود باران صدای قشقرق گریه ای سترگ و ـشیهه ی عجیب سگی بیخ گوش ارگ + نوشته شده در سه شنبه 1386/10/18 9:40 بعد از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |
|