|
من چشمه ی آب بقا گم کرده بودم بر خاک گورستان تیمم کرده بودم + نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30 7:19 بعد از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |
در چشم معشوقه ندیدم خار کردم + نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30 7:15 بعد از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |
رکعتی نماز عشق بی رکوع و بی قیام سلامتی یار زنده باد عشق عشق + نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30 7:8 بعد از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |
شماره ی کپنن تازه یک صدوپنج است وسهم هر سه نفر یک حلب غم ورنج است من و سکوت نمک کیر یکدگر هستیم ودست سوز در این کاسه تا به ارنج است مگر خدا به حالت معمول باز گرداند شرایط دل من را که سخت بغرنج است تمام خاطرات مرا پوست ازسر کند خلاصه ی همه ی خاطرات نارنج است همان که با همه بی رحمی اش به من بخشید کسی که سنگ دل او شبیه اسفنج است هزار واژه برای سرو دنش باید که دلبر درد آشنای خود غزل سنج است بیا دباره من و شعر و تو ولی اگه که سهم هر سه نفر باز یک حلب رنج است + نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30 5:49 بعد از ظهر توسط مبارز .سید ابوالفضل |
|